تبليغاتX
در ملکوت سکوت

 

چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387
سه شنبه ها
سه شنبه ها 

برنامه ی جدیدم در رادیو..

اینجا می توانید بشنوید./

+ نوشته شده در ساعت 7:12 بعد از ظهر
پنجشنبه نهم خرداد 1387
نوستالژی با نون اضافه ..
هنوز که هنوز است تهران مرا از خواب هایم می رباید .. از میرداماد تا چمران .. تا آن نارون نم خورده ی پشت شیشه ی آشپزخانه .. تا مادرم که روی ایوان چه خوب برایم دست تکان می داد .. تا پدرم که صبح قبل از سپیده می رفت و سیاهی شب بر می گشت .. آن هفته های آخر دو ساعت زودتر خانه می آمد که کمی بیشتر ما را ببیند .. من خجالت می کشیدم .. تو نمی دانی من چندبار خواب دیده ام آن لحظه را که پشت گوشی به آن مردک می گفت : امروز زود باید بروم خانه که فردا یکی از پسرهایم می رود .. تو نمی دانی اما .. تهران مرا به مصیبت های کهنه می برد .. به درد های دور ... من هیچ نمی گویم اما .. تو هم نپرس .. فقط برایم دعا کن پدر .. دعا که عاقبتمان به خیر شود .. من حالا فقط به تو، به دعایت به گذشته امید دارم ... همین ..

 

پ.ن: این  را گذاشتم اینجا مدتی داشته باشم اش...

+ نوشته شده در ساعت 3:14 بعد از ظهر