تبليغاتX
در ملکوت سکوت

 

سه شنبه سیزدهم فروردین 1387
عید آمد و کبوتر خواب می بیند که ماهی قرمز شده است...
۱- مثلا تصورش را بکنید که مهم ترین مدرکی که اینجا در دست دارید که نشان بدهید که لهجه دارید یا همان خارجی هستید -و بیکار نیستید- Study Permit (اجازه ی اقامت دانشجویی!) شماست..آن وقت مردکی که شما باشید مهمترین مدرکی که می شود داشت را درک نمی کنید که با خودتان همراه داشته باشید..همین است که در لحظه ی ورود به خاک شهید پرور کانادا (آقای خاتمی یکبار توضیح دادند که چند سرخ پوست کشته شده اینجا!) آقای با شخصیتی جلوی شما می ایستند و می گویند بزنید کنار...و شما خیلی راحت می گویید که فقط پاسپورت دارید..بعد اضافه می کنید..."کارت دانشجویی..مم...نه..ندارم..".. گواهینامه که در زندگی تان هنوز نداشته اید..فقط می ماند اجازه ی اقامت که می گویید همراه ندارید..آقای باشخصیت کمی لوچ می شوند و خیلی جلوی خنده شان را می گیرند و می گویند "جان من؟"..شما که می خواهید لطفی بکنید سریع می گویید "نه صبر کنید..اگر گم نکرده باشم باید توی کیف دستی آبی  ِ زیری ِ قبلی، ته جیب ِکناری ِ پشتی...نه اونجا نیست..احتمالا گم کرده ام..ولی اسکن شده اش را روی ایمیل هایم دارد که اگر اجازه بدهید چک-میل کنم تقدیم خواهم کرد" و بعد انگار که فکر کنند شما چقدر منظم هستید لبخند پیژ داری تحویل می دهید...آقای باشخصیت ناگهان به سرفه می افتد و شما را با چند تا مامور روانه ی اداره ی اقامت می کند..(با خودتان شرط می بندید یکی شان حتما متخصص روانپزشک است..)..و خوب استدلال تان در آن جا از این هم بهتر شده که "آقا این دوستم اومده دم در فرودگاه دنبالم...نمیشه این بحثا را و بعدا بکنیم؟!...عجبا"

با ۳۰ دلار جریمه و ۳ ساعت بازجویی و دوست منتظر مانده ی دلواپس شده ی از ریسرچ مانده ی جریمه ی پارکینگ داده ی سکته ی قلبی کرده راهی خانه از گل بهترتان می شوید...

و خوب حتم دارید که این بار هم چند باری اسم شما را در تریبون فرودگاه فریاد کشیده اند که رنگ دوست تان اینطوری شده....

شما کربند قهوه ای (!!!!) پروازهای خارجی را -بلامنازعه- در اختیار دارید!!!

 ۲- در حال گرسنگی ِ بیش از حد (طوری که هر نوع دل تنگی فراموش می شود) و به دنبال چیزی برای خوردن جعبه ی خرمایی را در چمدان پیدا می کنید...رویش نوشته شده "خرمای کالری دار"...آنقدر می خندید که مطمئن می شوید دکترها همه ی نظریاتشان را در مورد فواید خنده پس خواهند گرفت به زودی - به دلیل مصرف بی رویه مشتریان!!!-...یک لحظه در ذهن تان مقایسه می کنید که چه جداول پیچیده ای برای مواد Non-Fat و ویتامین و کالری (و لیپید و فسفید و سولفات و ... :دی) اینجا می دهند برای مواد خوراکی...

۲- از اینکه ی شیوه ی رئیس جمهور عزیز و مردمی ( و .. پست قبلی) تان دارد کم کم دارد الگوی همه ی کسانی که می خواهند رای بیاورند (و البته رای کسانی که مهم نیستند را!) می شود بسیار مفتَ خرید...تلویزیون آخرین سخنرانی (بخوانید روضه خوانی) نماینده ی دموکرات آمریکا، باراک حسین اوباما را پخش می کند و شما انگار آنقدر بغض کرده اید که نزدیک گریه اید...

رئیس جمهور گفت: "نمی خواهند و نمی گذارند  که آقای اوباما رئیس جمهور آمریکا شود..."

شما با اینکه فکر می کردید که فردایش کل انتخابات آمریکا به علت دخالت سیاسی در امور داخلی اش به هم بریزد و نماینده ی های اصلاح طلب دموکرات پای صندوق های رای به جرم خط گیری و خط دهی و نقطه بازی  و گولیا پوچ و ... دست گیر شوند هیچ اتفاقی نمی افتد...چرا؟!!

۴- عاشقانه های حسین و فرزانه را به هیچ وجه از دست ندهید! :دی

 ۵- پذیرش جنسیتی در دانشگاه ها همان چیزی است که دقیقا حالم را به هم می زند...گر چه خاطره ی زیادی از دخترهای هم دوره ای دانشگاه یادم نمی آید ولی اینکه مثلا شانس دانشگاه رفتن برای دخترها و پسرها یکی نباشد از فواید داشتن آدم هایی آن بالاست که "اشتباهی شده اند"...گر چه این فعالین زن هم (!!!) که گاه بی گاه هوس آب خنک زندان اوین و سوپ های آقا رضا (که از همین جا سلامی خدمتشون عرض می کنیم) به سرشان می زند، بیشتر حالم را به هم می زند...

دوستی می گفت:

"من هنوز نفهمیده ام که چرا همه ی فعالین زن در این نکته که ظاهری مردانه دارند مشترکند!!!"

 

۶- سال خوبی داشته باشید...به به!!<.....>

۷- از زنده گی مترسکی خسته شدم.....دارم به خودم کلاغ می آویزم!

 

+ نوشته شده در ساعت 0:40 قبل از ظهر