تبليغاتX
در ملکوت سکوت

 

دوشنبه هشتم بهمن 1386
از این اوستا
۱- ساعت ۳ بعدازظهر، هنوز آفتاب از رو نرفته..منتظر می شوید تا پس از مدتی یکی از اصلاحات (بخوانید اصطلاحات) جدید انقلاب-آزادی -شاید بی اختیار- برایتان ترمز می کند....آقای راننده: «خانم لطفا بروید عقب تر» {شما: خودش نمی فهمد؟} تلفن همراه آقای پشت سری مدام زنگ می خورد و مدام آقای مهندس، آقای مهندس می کند.. گاهی وقت ها صدایش آنقدر بلند است که خانم کناری شالش را روی گوشش می گذارد...{شما: یعنی نمی فهمد؟} آقای راننده برای خانم دیگری ترمز می کند..خودش چند دقیقه پیش تر برای آقایی که ترمز نکرد داد زد که جا ندارد...{شما: یعنی یادش نمی آید؟} خانم جدید دستگیره ی در را پیدا نمی کند...پشت سری ها به طور ممتد بوق می زنند..{شما: یعنی نمی بینند؟}..آقای راننده با عصبانیت سرش داد می زند...و پس از چند دقیقه که همه چیز آرام است، با لحنی آشتی جویانه می گوید " برای خودتان می گویم..صبح، دست ِ خانمی لای در (!) ماند" {شما: شاید شخصیتش هم!؟} "من بسیار شرمنده شدم" {شما و اینبار با صدای بلند از آن آخر: چرا شما؟} ...نگاه جمعیت...

تمام راه را تا آن دانشگاه لعنتی داشتم فکر می کردم..(تنها کاری که آنجا کمتر می کنند!)..شاید من از بیماری نه چندان مسری خاصی رنج می برم اما سخت دنبال چیزی می گردم که احساس می کنم اینجا گم شده...و بدبختانه با اینکه همه تاسفش را می خورند کسی به این راحتی سراغش را نمی گیرد..

در من کسی درون مرا پوک می کند...دیریست، ساز مرگ مرا کوک می کند

اینک ملال نیست که فهمیده ام کسی...با "واو" خویش خاکمرا خوک می کند!!

۲- از همان روز اول ...برف بود...سرد بود..زیر صفر بود...یخ بود...تعطیل بود..برق نبود..گاز نبود...آب نبود...ولی ترافیک بود...دعوا بود..فحش بود..بوق بود...دروغ بود...ولی صداقت نبود..شهامت نبود...شجاعت نبود...

۳- مدتی است برق برخی از مناطق حداقل تهران در نیمه های شب قطع می شود...نگارنده که آدم بسیار حقیر و کم نوری است، اکثر کارهایش را در شب انجام می دهد {اصلا ایشان اعتقاد دارند که کار را باید شب کرد!!} فلذا متوجه که متضرر شده اند...حالا فکرش را بکنید که فردا مصاحبه ی وزیر مهترم نیرو (که شریفی هم هستند) را فردایش در تلویزیون می بینید که می گوید در هیچ جا قطعی برق نداشته و نداریم..و دوباره همان نیمه شب از این بالا می بینید که برق تمامی منطقه قطع می شود...یک طوریتان نمی شود؟!

فکرش را که می کنم هیچ گروه مافیایی هم  برای کارشکنی (!!) برق را موقعی قطع نمی کند که همه خوابند..تیتر خوش مزه ای زده بود یکی از این روزنامه ها: "خاموشی های خاموش!" ...

دولت ِمنتخب ِ تیزی داریم (به همان معنایی که می دانید و میدانیم!)

به قول شاعر:

 گشت ابری آسمان از آه دل هایی که سوخت...بر نمی خیزد به غیر از دود از جایی که سوخت!

۴- برای محمد: مسیر خانه مان-تان را که همیشه در ۲۰ دقیقه سلوک می کردیم، اینبار هر چه زور زدیم و حتی پس از تمرینات بدنسازی فشرده و استفاده از کادر های مجرب(!) به علت ترافیک مرگ نتوانستیم زیر ۵۰ دقیقه برویم...لهذا بهتر است هر دو خانه ای در طرف دیگر شب بسازیم..موافقی؟! :دی

۵- برای اولین بار در ۳۰ سال گذشته، رئیس جمهور ارزشی، مرغوب (از جنس مردم)، به فکر (این یک صفت است) و دکتر، مصوبه ی مجلس را که از شورای نگهبان تاییده گرفته بود پس از ۵ روز ابلاغ نکرد و در نامه ای آن را مغایر قانون اساسی دانست و گفت که "نیمیخایم"..وضمنا سعی کرد که هر چه آشکارتر تصریح کند که شورای نگهبان نمی فهمد!! {مشخص نشد که این نفهمی شورای نگهبان از چند سال پیش شروع شده است!} ...یاد حرف یکی از دوستان افتادم که می گفت همیشه در تاریخ این مملکت، بعد از ژیگول ها (ی فرض کنید دوم خردادی) لات ها ( ی سوم تیری) حکومت کرده اند...اتفاقا همیشه هم تاریخ می گوید که لات ها "عقب مردم" بوده اند و گاهی وقت ها سعی کرده اند "مذهبی" هم باشند...

رئیس جمهور گفت: " مواضع ما روشن است"...آنقدر روشن که در بعضی نواحی دچار سوختگی هم شده!...

۶- گفته اند در ۱۴۰۴ ه.ش یک چیزی می شویم....هر چه فکر کردم منظور شان چیست نفهمیدم...رشد اقتصادی کشور در سال گذشته زیر ۴ درصد بوده و سرمایه گذاری در سال آینده به صفر درصد نزدیک می شود..آگاهان و کارآگاهان می دانند که معنی این ارقام چیست ... حالا نمی فهمم چه خبر است اینجا...

یاد یک آگهی افتادم که جایی زیر عکسی نوشته بودند با میترایی چند که:

"خانمی ۲۷ ساله به نام...با مشخصات...در تاریخ ....مفقود گردیده و از درجه ی اعتبار ساقط است!!!"

۷-

با اینا ...(منظور شاعر "همین" ها بوده ظاهرا!!)

زمستونو خواب می کنم....

+ نوشته شده در ساعت 1:3 قبل از ظهر