همانطور که به شما قول داده بودم از هفته ی پیش هم اتاقی های محترم را با چشمی گریان (ولی قلبی مطمئن!) ترک کرده ام و خلاصه دوباره اول داستان!..همیشه هم کاچی بهتر از هیچ چیز نیست!( از زمان طفولیت با خود این اصطلاح و موارد استفاده اش رابطه ی خوبی برقرار نکرده ام!)
" دیریست دچار دور باطل شده ام
از بود و نبود خویش غافل شده ام
نه راه به پس دارم و نه راه به پیش..
مانند خری که مانده در گل شده ام!"
کم کم و با پایان امتحانات همه دانشگاه را ترک کرده اند-که البته این اتفاق همیشه با بهتر شدن آب و هوا هم همراه است!- و معدود چهره های داخل Campus دانشجویان Grad هستند که گاها برای قوت غالب ترک ماوی می کنند!...دانشجوهای Grad اینجا اکثرا آدم های باحالی هستند!...چیزهایی را که بلدند خوب بلدند ولی چیزهای زیادی هست که بلد نیستند!..اگر کانادایی هم باشند به این سیستم ادا و اطوار، درس خواندن از سر سیری –جوری که انگار منت نهاده وارد دانشگاه شده اند- وخونسردی در عین عدم اعتماد به نفس در اکثر موارداضافه می شود..البته باید اعتراف کنم که تاحالا از هیچ کدامشان اراجیف-به آن شیوه ی رایج خودمان که بلدیم و بلدید!- و توجیه چیزی که نمی دانند نشنیده ام! دانشجوهای اینجا (حداقل از لحاظ تئوری) تا سال دوم و اوائل سوم Undergrad تقریبا فقط همان چیزی را –با خونسردی تمام!-یاد می گیرند که بچه ها در ایران در دبیرستان -با فشار کنکور البته!-..و همانا این مسئله گاهی اوقات در سردرد شما که از فرط بیشعوری و نفهمی هم کلاسی های مشنگ آن را به میز کلاس کوبیده اید نقش عمده ای داشته است!..
چلسی در جام قهرمانان باخت و در لحظه ی نگارش این پست و با برد منچستر امکان قهرمانی هم تقریبا وجود ندارد (اگر فردا به آرسنال ببازد یا مساوی کند)...اما جمله ی مورینیو مثل همیشه چیز دیگری بود:
“Winners are always winner!”
صبح از فرط بیکاری خانه را زود ترک می کنید..روی میزتان از شکلات ایرانی، لیوان کافی، Happy Meal مک دونالد و جعبه های خالی شکلات های مورد علاقه تان گرفته تا وبکم و قفل دوچرخه و سی دی "برکت" محمد اصفهانی و نت های جلسه های آخر کلاس هایی که نرفته اید- و به صورت درهم و برهم کپی کرده اید- و کولیس و لباس ورزشی و فرم های tax وانواع و اقسام چیزهای بی ربط دیگر به وفور یافت می شوند..استاد محترم که می آیند با همان لبخند مخصوص و در حالی که مشغول چت کردن با دوستان هستید-به صورت موازی- سری تکان می دهید...استاد که به صورت بالقوه آدم به اصطلاح nice ای می باشند،نگاهی به ذات میز شما می اندازند:
-“It seems–like me- you don’t want your desk tidy too, right?”
-“Well, not that much!!”
به بهانه ی عزیمت چند تن از دوستان به دانشگاه معظم ویرجینیا بعد از Vacancy اخیر ایجاد شده در دانشکده مکانیک!!:
حادثه ی ماه پیش دانشگاه ویرجینیا بیش از هر چیز دیگر جو دانشگاهی اینجا را ملتهب کرد. خوشبختانه هیچ کدام از "معدود آشنایان" درگیر موضوع نبوده اند. ولی اینکه مثلا کسی با یک اسلحه بتواند 30 نفر رو و هر کدام حداقل با 3 تیر با گلوله و در محیط دانشگاه مورد حمله قرار بدهد موضوع بسیار تاسف انگیزی هست. یعنی فرض کنید که با توجه به ظرفیت اسلحه ی مورد نظر -که 15 گلوله است- حداقل 3 بار هر دو تفنگ اش را شیفت R (!) کرده است در کمال آرامش....جالب تر-بخوانید تاسف آور تر- از آن این که پلیس دانشگاه که از عملکرد خود کاملا راضی به نظر می رسد-این خاصیت اشان همواره از من غم غربت می زداید!!- و با اینکه 2 ساعت قبل از کشته شدن 2 نفر اطلاع پیدا کرده اصلا عین خیالش نبوده !!...اما تحلیل های بعد از ماجرا خنده دار تر و خوشمزه تر است!!...شبکه ی CNN در شوی تلویزیونی مضحک عصرهایش در تحلیل ماجرا تنها در 30 ثانیه به حادثه اشاره می کند و 15 دقیقه از یکی از کشته شدگان و اینکه یک بازمانده ی هولوکاست بوده و فلان و بهمان حرف می زند و تجلیل می کند..روزنامه ها از شفافیت شبکه ی CBS در پخش تصاویر مربوطه انتقاد می کنند و خواهان سانسور خبری هستند..در یکی از شبکه ها علت حادثه این طور توصیف می شود که چون اسلحه در محیط دانشگاه ممنوع است این اتفاق افتاده و گرنه یکی از دانشجوها ضارب را می کشته و خلاصه خواهان لغو این ممنوعیت تردد اسلحه در دانشگاه است و اینها –نهادینه کردن خشونت به همین راحتی!-...باور کنید نمی دانید که اگر فرد مسلح مسلمان بود چقدر این ها ذوق مرگ می شده اند تا حالا!..
اساسا صحبت کردن در مورد ایران و در شرایطی که در جامعه حضور و دستی به آتش ندارید کار عادلانه ای نیست..ولی یادم می آید..گاهی اوقات که تلویزیون را روشن می کردم و مثلا می دیدم که مجری بی سوادی در مورد زندگی از نگاه پیامبر صحبت می کند و درس آداب اجتماعی می دهد..و یا اینکه مثلا کل فرهنگ سازی اسلامی می خواهد در لحظات پخش بازی استقلال-پرسپولیس و توسط مجریان ورزشی و به صورت text های 2 یا 3 جمله ای به مردم منتقل شود..و یا فرهنگ عاشورا با عزاداری های برنامه ی 90 پاس(!) داشته شود..یا توسط کارگردانان بی مایه و با سریال هایی مثل "نرگس" عرفان و اخلاق تدریس می شود...بی اختیار فکر می کردم که سطح شعور اجتماعی همینی باید باشد که هست!..شما هم واقعا فکر می کنید که "طرح مبارزه با بدحجابی" یا امثالهم نتیجه اش این است که همه آدم می شوند!؟...الگوی آدم صالح و کارگردان اخلاق از نظر شما واقعا "مسعود ده نمکی" است که گمانم این روزها فکر می کند شاخ غول شکسته است!؟..فرهنگ شهادت و ارزش های دفاع مقدس واقعا فیلم "اخراجی ها" است با آن سخن های سخیف و پلان های روی حوضی تکراری اش!!؟..به آقایان: باور کنید طرح مبارزه با بدحجابی مبارزه با همان چیزی است که خودتان تدریس می کنید!!..
کلیپ روزمرگی: (کاری از گروه "کیوسک")
آرشیو