تبليغاتX
در ملکوت سکوت

 

یکشنبه چهاردهم آبان 1385
آسمان آبی رنگ....

نه اينکه سرم شلوغ باشه يا اينکه فکر کنين از صبح تا شب همش دنبال Research ام.. يا در حال انجام Assignment های مختلف.. يا Publication!!..نه!.خواب‌آلود شده ام..کُند شده ام..بی‌حوصله شده‌ام!.. دستم به هيچ چيز نمی رود!..دوستان می‌گويند "دارم جا ميفتم!!"..۱

اغراق نيست اگر تصور کنين که اينجا ميشه تقريبا ۲۳ ۲روز عين هم داشت..با صدای تلفن همراه- که هنوز شارژ ماه پيشش رو پرداخت نکردين!- می‌فهمين که احتمالا روز جديدی در پيش دارين(اينجا چيزی رو نميشه با قطعيت گفت!)..در سعی اول و دوم ناموفق هستين -ولی خوشبختانه تلفن همراهتون سيستم Snooz داره!-..و بالاخره پس از چند بار ناکامی و درحالی که هيچ انگيزه ای برای شروع روز ندارين و فقط احتمالا چون به خودتون قول دادين هميشه ساعت ۹ آفيس باشين و به اين اميد که امروز رو يک کاری بکنين که با ديروز اشتباه نکنين -بعدها!- بيدار می‌شين...صبحانه رو به اميد ناهار Subway مختصر برگزار می‌کنين و با ليوان زرشکی بلندتون-که گاهی اوقات در روزهای شلوغ يا بارونی که حوصله‌ی منتظر شدن ندارين کار خط عابر پياده رو براتون می‌کنه- قدم زنان به سمت دانشکده ميرين..ايميل هاتون رو چک می‌کنين..رعايت دل‌تنگی رو هم که کرده باشين اولوبت با ميل‌های اداری دانشگاه شريف هست که هنوز براتون مياد(و البته چند ده دقيقه ای دنبال Attachment اش می‌گردين که معمولا پيداش نمی‌کنين!)..جواب آف لاين های دوستان(اکثرا!) رو که می‌دين و کمی هم که از امکانات فيلترنشده ی Orkut استفاده می‌کنين به فکر بدبختی‌های اونروزتون ميفتين و اينکه بايد يه کاری کنين که مثل ديروز نشه تا فردا فکر کنين که بايد مثل امروز نباشين(خُب؟!)...ناهار رو Subway ميرين و چون مطمئنين که شب مجبورين برين مک دونالد و mealشماره ی ۱۰ با هات‌چاکلت بخورين-و ميدونين که امشب هم قراره مثل ديشب تصميم بگيرين که امشب آخرين شبی باشه که مياين اينجا!- سعی می کنين که اصرار کنين که دونونه۳ باشه.. که قبول نمی کنن و می‌گن که جزو خدماتشون نيست-يادتون مياد که ديروز هم نبوده!- شما هم مثل ديروز به خانوم پشت ويترين(!) لبخند کوتاهی می‌زنين و سعی کنين با يک That's okay توريستی(!) قُلپ قُلپ تفاهم سر بکشين!...توی صف هم برای اينکه حوصلتون سر نره و يک کار متفاوتی کرده باشين می‌تونين تعداد آدم ها رو بشمارين و عدد حاصله رو با تعداد دست های تقسيم بر دو مشتريان مقايسه کنين و ازاينکه گاهاً نتايج قابل پيش‌بينی هستن لذت ببرين!!..بعد از ناهار هم که وقت کار گذشته و تا به خودتون مياين ساعت ۴ شده..به خودتون قول ميدين که فردا کارهای اداری‌ رو قبل از ظهر انجام بدين...احتمالا يک سَری هم به استادتون بزنين تا از پيشرفت علم نانو در اونروز باخبر شده باشين..و در همين حين که از ايده ی جديدش برای کنترل حرکت Nano particle های تزريقی به يک سلول و کنترل Diffusion line براتون ميگه (و...!)،شما با خودتون فکر می‌کنين که چقدر ميشد مفيدتر باشين اگر الآن می تونستين به فاضلاب خراب جنوب شهر تهران فکر کنين و مطمئن باشين که نيازی به Nanochannel برای اين‌کار نمی‌بينين...گاهی هم در حالی که به شدت در چشم های استادتون خيره شدين می فهمين که علت صدای مهيب ساعت ۳ نيمه شب ديشب می تونه اين باشه که هم خونه ای تون مثل پريشب در حال استحمام شبانه(نيمه شبانه!) دوش آب از دستش افتاده و همين‌طور يادتون مياد که کل carpet هم خيس بوده و ازاينکه حدستون احتمالا درسته لبخند رضايتی می‌زنين...بعد از ظهر هم که بچه های Lab خودتون و مجاور رو پايه ‌می‌کنين و Counter strike بازی می‌کنين..نکته ی جديد امروزش اينه که شما ديگه از اينکه Headshot می‌شين به اندازه‌ی ديروز ناراحت نيستين و ميدونين که بايد ديگه عادت کنين!(شايد دارين جا ميفتين!!)..شب هم که ،دير وقت، ۲ رکعت مک‌دونالد با سس اضافه به جا ميارين و سعی می‌کنين امروز جواب اين خانومه Cashier که مدام نگران حال شماست رو با fine محکمتری  بدين۴..به خونه که می‌رسين،هوا رو نگاه می‌کنين.. خيلی تاريک نيست (کمی سفيده!)..می‌ترسين از اينکه داره فردا صبح ميشه و ميرين بخوابين تا صبح‌تر از اين نشده!..و خواب اين رو می‌بينين که فردا يکی رو ببينين که با شما ۵٪ تفاهم داشته باشه..شايد تو خواب دلتون واسه حميد و محمد هم تنگ بشه!..نمی دونم!!

"سنگين شدم از خويش، سبکبارم کن
از عطر نسيم صبح، سرشارم کن
دل خسته ام اي عزيز!... دل خسته عزيز!
مي خوابم و وقت عشق، بيدارم کن!!..."

پ.ن۱: هفته‌ی پيش اينجا دوستان برايم تولد گرفتند..چون اينجا view مناسبی که دلخواه من باشه پيدا نمی‌شه مجبور شدم که...

Darya, vb, Sepasi(!), Amin, Ramin

پ.ن۲: هفته ی پيش اينجا هالوين بود که اگر حوصله ای بود(فرصت هست!) بعدا در موردش می‌نويسم...

۱: اين ها رو به اين اضافه کنين که چند بار بنويسی و پاک بشه!...
۲: ۲۴ روز!
۳: به‌ ياد سيستم علی آقا!
۴: تا بدين‌وسيله مشت محکمی بر دهان استکبار زده باشين!

+ نوشته شده در ساعت 11:59 بعد از ظهر